تبلیغات
وبلاگ تخصصی موشکی نظامی؛ بروزترین وبلاگ هوانوردی
در نگاه آنان که پرواز را نمی فهمند، هرچه بیشتر اوج بگیری، کمتر دیده می شوی 


بنر وبلاگ
2n8r3vxodtcy49qmeooq.png  


در صــورت تمــایل برای تبــادل بنر، ابتـــدا
این بنـر  را در وبـلاگ خود قــرار دهـــید و
سپـس به ما اطلاع دهیـد تا بنر شـما را
در وبلاگ قــرار دهیم.
نظر سنجی
قدرتمند ترین کشور منطقه از لحاظ نظامی کدام است؟






سایت ها و وبلاگ های هوافضا - نظامی
بنر های دوستان





































شهید عباس بابایی

دوره خلبانی من در آمریکا تمام شده بود و بهترین نمرات را در امتحانات پروازی به دست آورده

 بودم ولی به خاطر گزارش‌هایی که در پرونده‌ام وجود داشت، گواهی‌نامه خلبانی برایم صادر

 نمی‏شد. سرانجام روزی به دفتر رئیس دانشگاه، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به

 اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده‌ام در مقابل او روی میز بود.

 ژنرال آخرین فردی بود که باید نسبت به قبول یا رد شدنم در خلبانی نظر می‌داد ...

پرسش‌هایی کرد که من هم پاسخ دادم ... از سوالهای ژنرال بر می‌آمد که نظر خوبی نسبت به

 من ندارد. ناگهان در اتاق به صدا درآمد و منشی ژنرال وارد شد و پس از احترام از او خواست تا

برای کار مهمی از اتاق خارج شود. با رفتن ژنرال من مدتی در اتاق تنها ماندم، به ساعتم نگاه

 کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم ای کاش در این‌جا نبودم و می‌توانستم نمازم را اول وقت

 بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. اندیشیدم که هیچ کاری مهمتر از نماز نیست..با

خود گفتم خوب است نمازم را همین‌جا بخوانم. تا پیش از آمدن ژنرال خواندن نمازم تمام شده

باشد. به گوشه ای از اتاق ژنرال رفتم و روزنامه‌ای را که در آنجا بود برداشتم و روی زمین پهن

کردم. مهرم را از جیب درآوردم و مشغول خواندن نمازم شدم. در حال خواندن نمازم بودم که

ژنرال وارد اتاق شد. با خود گفتم:چه کنم؟ نمازم را ادامه دهم و یا آن را قطع کنم؟ تصمیم گرفتم

 نماز را ادامه دهم،چون هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد ...

نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می‌نشستم از ژنرال بخاطر این‌که معطل شده

بود عذر خواهی کردم. ژنرال، پس از چند لحظه سکوت پرسید:چه می‌کردی؟! گفتم: عبادت

می‌کردم.

 گفت: بیش‌تر توضیح بده.

 گفتم:دین اسلام به ما مسلمانان دستور می‌دهد که در ساعت‌های خاصی از شبانه‌روز، با

 خداوند مناجات کنیم و نام این عبادت نمازاست. زمان آن عبادت فرا رسیده بود. من از نبودن

 شما در اتاق استفاده کردم و نمازم را خواندم. ژنرال نگاه عمیقی به من کرد و گفت: پس این

 گزارش‌هایی که در پرونده‌ات نوشته‌اند به خاطر همین کارهایت بوده است !؟گفتم:شاید!

نمی‌دانم خداوند به خاطر این نماز چه اثری در دل او گذاشت که خودنویسش را برداشت و

گواهی‌نامه خلبانی مرا امضا کرد.

 آن روز به اولین جای خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من داده بود،دو

 رکعت نماز شکر خواندم.

سرلشگر شهید خلبان عباس بابایی

منبع : تبیان


[ یکشنبه 26 دی 1389 ] [ 08:12 ب.ظ ] [ امیر ]
.: Weblog Themes By M.A.Heydari :.

درباره وبلاگ

برای آنان كه پرواز را می فهمند
:: نویسنده : محمدامیرحیدری
موضوعات
دانلود آخرین نسخه شبیه ساز پرواز
آمار سایت
بازدیدهای امروز :   فروند
بازدیدهای دیروز :  فروند
كل بازدیدها : فروند
بازدید این ماه : فروند
بازدید ماه قبل : فروند
تعداد نویسندگان :  فروند
كل مطالب : سورتی
آخرین بروز رسانی :